همه ي قبيله ي من عالمان دين بودند مرا معلم عشق تو شاعري آموخت
تو با قلب من حرف مي زني... در اين گورستان متروك قلب من ، تو همان مسيحي... مهرباني،بزرگي، مرهم درد هاي بي مرهمي... دلتنگتم عزيز...دلتنگ تو...همه وقت...همه جا...من به هر جالي كه باشم به تو مي انديشم... من فداي تو، بجاي همه گلهاي عالم، تو بخند...
پاييز من
اي نوازش بادهاي بيابان گرد
اي ترنم باران هاي بهاري
اي خيال محال
در پي كدامين نگاهي؟
مريمت منم!
بسويم بيا
معجزه كن
ظهورت را از پيراهن من آغاز كن
اول نوشت:
من جام عشق رو به تو دادم...چه بنوشي...چه بريزي...
دوم نوشت:
مرا مهر سيه چشمان ز سر بيرون نخواهد شد قضاي آسمانست اين و ديگرگون نخواهد شد
سوم نوشت:
براي زنده شدن قلبم دعا كنيد...

